Header
Header
Header

امشب کنار غزل‌های تو بیداریم

نفس‌های آخر نود و پنج کبیسه…

کابوس پشت کابوس!

هنوز از هضم خبر دردآور پرکشیدن علی معلم سربلند بیرون نیامده بودیم که…

این ضربه برای قامتی که هنوز از غم قبلی سرپا نشده، کمرشکن بود!

افشین یداللهی درگذشت! حقیقت مرگ این روزها دست از سر ما برنمی‌دارد. و داریم به‌جای عادت، بهت‌زده و بهت‌زده‌تر می‌شویم. 

افشین یداللهی

شاعر، ترانه‌سرا، روان‌پزشک، مردی که نگاهش عمق و معصومیت خاصی داشت، اشعارش به دل مردم می‌نشست، دوست‌داشتنی بود و پر از آرامش… دیگر در کنار ما نیست. هنوز مدت زمان زیادی از جمله‌ای که خودش گفت: «بعضی مرگ‌ها غیرمنتظره است، با اینکه مرگ غیرمنتظره نیست.» نگذشته، همین دو روز پیش از غیر منتظره بودن اتفاقی گفت که انتظار خودش را می‌کشید. و برای ما بهت‌آورترین اتفاق این روزهاست.

زاده‌ی دی ۱۳۴۷ در اصفهان – درگذشت ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ بر اثر سانحه تصادف

وقتی در واکنش به از دست دادن علی معلم این شعر را در صفحه‌اش منتشر کرد:

هرسال

یک‌بار

از لحظه مرگم

بی‌تفاوت گذشته‌ام

بی‌آنکه

بفهمم یک روز

در چنین لحظه‌ای

خواهم مرد

چه کسی فکرش را می‌کرد گزینه‌ی بعدی داغدار شدن ما، خودش باشد؟

او شبانگاه بامداد ۲۵ اسفند در مسیر بازگشت از هشتگرد به سمت تهران به دلیل تصادف خودرویش با یک کامیون، به شدت مجروح شد و در بیمارستان امام جعفر صادق (ع) شهر هشتگرد درگذشت.

خانه ترانه یتیم شد 

افشین یداللهی چندین سال بود که اداره انجمنی به نام خانه ترانه را برعهده داشت. خانه ترانه در سال ۱۳۸۰ با همکاری ترانه‌سرایانی آغاز شد که هرکدام بعد از مدتی به دلایل گوناگون از ادامه کار کناره‌گیری کردند. او تنها بازمانده گروهی بود که جلسات خانه ترانه را آغاز کرده‌ بودند. این جلسات با خواندن ترانه‌های هنرجویان با استعداد و نقد و بررسی آثار آن‌ها آغاز شده و در ادامه ترانه‌خوانی ترانه‌سرایان خوب کشورمان را به همراه داشت و در انتها با اجرای موسیقی از خوانندگان جوان یا برجسته به پایان می‌رسید. یکی از شرکت کنندگان در این جلسات می‌گوید: «یادم است یک بار همین امسال بر سر نقد ترانه یک هنرجو، بحثی بین دو نفر از نقدکنندگان صورت گرفت. دکتر یداللهی مثل همیشه منتقدها را به آرامش دعوت کرد. یکی از آن‌دو ادعا می‌کرد که طرف مقابل به او توهین کرده و دیگری رو به دکتر یداللهی گفت:من توهین کردم یا انتقاد؟ دکتر مثل همیشه با لحن آرام خود گفت: انتقاد بود ولی لحن مناسبی نداشت و می‌توانست توهین برداشت شود.به هرصورت بگذرید از این حواشی تا به اصل داستان بپردازیم.»

حالا بدون حضور افشین یداللهی معلوم نیست چیزی از خانه ترانه باقی بماند یا نه. خانه ترانه پدر خود را از دست داده‌است!

تیتراژهای خاطره‌انگیز

 او متخصص روان‌پزشکی بود و در کنار طبابت، فعالیت حرفه‌ای‌اش در ترانه‌سرایی را از سال۷۶ آغاز کرد. استفاده درست او از کلمات و به کار بردن مفاهیم روز اجتماعی در اشعارش، از ویژگی‌های شعر او بود که باعث خاص شدن و ماندگاری آن‌ها شد. عاشقانه‌های او نیز اغلب قوی و تاثیرگذار بود. او هم شعر سپید می‌گفت، هم غزل و هم ترانه. آثارش در قالب چندین جلد کتاب چاپ شده است، از جمله «امشب کنار غز‌های من بخواب»، «جنون منطقی»، «حرف‌هایی که من باید می‌گفتم و تو باید می‌شنیدی» و …. اشعار و ترانه‌هایی که او سرود در تیتراژ‌های سریال‌های زیادی استفاده شد که اغلبشان در ذهن و زبان مردم ماندگار شده است. تعدادی از برجسته‌ترین آن‌ها را با هم مرور می‌کنیم.

شب دهم

 

مرز در عقل و جنون باریک است

کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
 
عشق هم در دل ما سردرگم
مثل ویرانی و بهت مردم
 
گیسویت تعزیتی از رویا
شب طولانی خون تا فردا
 
خون چرا در رگ من زنجیر است
زخم من تشنه تر از شمشیر است
 
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
 
عشق تو پشت جنون محو شده
هوشیاریست مگو سهو شده
 
من و رسوایی و این بار گناه
تو و تنهایی و آن چشم سیاه
 
از من تازه مسلمان بگذر بگذر
بگذر از سر پیمان بگذر بگذر
 
دین دیوانه به دین عشق تو شد
جاده ی شک به یقین عشق تو شد
 
مستم از جام تهی حیرانی
باده نوشیده شده پنهانی
 
میوه ممنوعه

می‌شه خدا رو حس کرد
تو لحظه‌های ساده
تو اضطراب ِ عشق‌و
گناه ِ بی‌اراده
بی عشق عمر ِ آدم
بی اعتقاد میره
هفتاد سال عبادت
یک شب به باد میره
یک شب به باد میره
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه
عاشق نباشه آدم
حتی خدا غریبه‌س
از لحظه‌های حوا
هوا می‌مونه و بس
نترس اگه دل ِ تو
از خواب ِ کهنه پاشه
شاید خدا قصه تو
از نو نوشته باشه
وقتی که عشق آخر
تصمیمش‌و بگیره
کاری نداره زوده
یا حتی خیلی دیره
ترسیده بودم از عشق
عاشق‌تر از همیشه
هر چی محال میشد
با عشق داره میشه
انگار داره میشه

مدار صفر درجه

 وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

 وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

 وقتی زمین ناز تو را در آسمان ها می کشید

 وقتی عطش طعم تو را با اشک هایم می چشید

 من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

 آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 وقتی که ما عاشق شدیم شیطان به نام  ما سجده کرد

 آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

 من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی

 چیزی نمی دانم از این دیوانگی و عاقلی

 من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

 چیزی در آن سوی یقین شاید کمی هم کیش تر

 آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

 دیگر فقط تصویر من در مردمک های تو بود

 

 

 روحش شاد.

کانال تلگرام رادیو توانگری نیز فایل صوتی زیبایی از چند موسیقی ماندگار که با اشعار افشین یداللهی ساخته شده، منتشر کرده است که می توانید در اینجا گوش کنید.

مطالب مرتبط:

اولین مولتی نیوز ایران اخبار روز ،زیبای، تکنولوژی،دانلود اهنگ،فیلم،سرگرمی،ورزشی